مرگ اسفناک دانشمند قاسمیار
در اواسط ماه اگست 2025م در رسانههای مجازی کشور از مرگ اندوهبار یکی از دانشمندان رشتههای عدلی و قضایی کشور، محمد اسمعیل قاسمیار آگاهی یافتم. عمرش هنگام وداع با این جهان به 92 سال میرسید.
نخستین دید و بازدید من با جنابشان در چند سال پسین حکومت دوکتور نجیبالله آغاز شدند. رابطۀ این دیدارها دانشمند بزرگوار افغانستان کاندید اکادمیسین محمد صدیق روهی بود.
قاسمیار و استاد روهی هر دو در بلاک 31 مکروریون اول شهر کابل زندهگی داشتند. من با استاد روهی همواره رفت و آمد داشتم. وقتی استاد روهی به دیدار شخصیتهای ساکن در بلاک یاد شده میرفت، به ویژه در عیدین، اگر من در منزل وی میبودم، من را نیز به منازل این شخصیتها با خود میُبرد.
در این رفت و آمدهای استاد روهی من با شماری از شخصیتهای کشور، توفیق آشنایی یافتم. در جملۀ این شخصیتها یکی شادروان محمد اسمعیل قاسمیار بود. با استاد روهی چند بار به منزل قاسمیار صاحب رفتم و بار آخر هم زمانی بود که بینین سیوان به حیث فرستادۀ سازمان ملل به منظور گفتگو با دوکتور نجیبالله در حال رفت و آمد به کابل بود.
در این ملاقات قاسمیار صاحب و استاد روهی پیرامون وضع کشور و موضعگیریهای دوکتور نجیب، دربارۀ موقف سازمان ملل و وجود تنظیمهای جهادی بحثهای گرمی داشتند. من بحثهای این دو دانشمند را به دقت گوش میکردم و از این بحثها میآموختم.
چند روز بعد این ملاقات حکومت دوکتور نجیبالله سقوط کرد و سلطۀ تنظیمیها قیامتی را در کابل برپا کردند و معلوم نشد که کی به کجا رفت و از دانشمند قاسمیار نیز خبری نداشتم که کجا رفت؟
در دوران بود و باش در پشاور در سالهای اخیر دهۀ نود سدۀ بیستم، روزی دوکتور محمد رحیم پښتونیار به مرکز مطالعات افغانستان در شهر پشاور تشریف آورد و به من گفت: «من (پښتونیار) شما (هیوادمل) و آقای شیرزاد از سوی کمیتۀ صلح افغانستان به ایران دعوت هستیم. پاسپورت خود را آماده بساز و تسلیم من کن تا به کُنسلی ایران در پشاور غرض اخذ ویزه بفرستم.»
من چنین کردم. دوکتور پښتونیار ویزهها را آماده کرد و تکتهای رفت و برگشت از ایران رسیدند. در این سفر ما از پشاور به کراچی رفتیم و از آن شهر به تهران رسیدیم.
در فرودگاه تهران، قاضی عبدالرحیم کشکی و تنی چند دیگر از هممیهنان هراتی از ما استقبال کردند. ما را تا هوتل استقلال شهر تهران همراهی کرده، در آن هوتل جابهجا شدیم و شب را در هوتل سپری کردیم.
فردا میهماندار ما آمد و گفت: امروز شما آزاد هستید، هر جا میروید وسیله در خدمت شما است. شب مهمان ویژۀ کمیتۀ صلح میباشید.
شب همان روز میهماندار آمد و ما را به یکی از هوتلهای شهر تهران رساند. در فضای باز هوتل جا آماده شده بود. قاضی کُشکی و چند شخصیت بزرگوار دیگر برای پذیرایی تشریف داشتند. در بین این شخصیتها هممیهن ما بعد از سالها استاد قاسمیار را نیز دیدم و با دیدنش خوشیهایم افزوده شدند و به گرمی صمیمانه ما سه نفر را به آغوش کشید.
بحثها و ابراز نظریات پیرامون کشور و قضایای پیشرو(ی) آن آغاز گردید و بر میز نان نیز ادامه یافتند. جناب قاسمیار نیز با متانت ویژه دربارۀ حالت روان (در آن وقت) سخنان استوار تحویل حاضران مجلس کرد.
در فرجام این مجلس نهایت خودمانی با هممیهنان، من از دانشمند قاسمیار تقاضای یک مصاحبه برای اخبار کردم. جنابشان پذیرفت و فردای آن شب در دفتر کمیتۀ صلح افغانستان مقیم تهران وعده گذاشت.
در آن زمان گردانندهگی اخبار (آزاد افغانستان) را به عهده داشتم. اخبار ارگان نشراتی مرکز مطالعات افغانستان به ریاست استاد رسول امین بود.
فردا وقتی به دفتر کمیتۀ صلح افغانستان رسیدم، دانشمند قاسمیار پیش از من به دفتر کمیتۀ صلح رسیده بود. برای وقت مصاحبه با خود وسایل ضبط الصوت نداشتم. چند پرسشی را روی کاغذ نوشتم و غرض ارائۀ پاسخ به او تقدیم کردم.
از پاسخهای او بار اول دریافتم که قاسمیار مدتی استاد پوهنتون کابل نیز بود و رتبۀ علمی پوهنیار نیز داشت. بعد به ادارات عدلی و قضایی کشور رفته بود.
در وزارت عدلیه در پُستهای بلند تا سطح ریاست کار کرده بود.
در بازگشت به پشاور این مصاحبۀ قاسمیار را در یکی از شمارههای اخبار آزاد افغانستان چاپ کردم.
سال و اندی پس از این سفر یاد شده، من ارادۀ ترک پشاور کرده، روندۀ جرمنی شدم.
غرض دریافت ویزا(ی) روسیه به مشورۀ دوست ارجمندم انجنیر غلام سخی غیرت بایستی ایران میرفتم. لذا بار دیگر در ماه اکتوبر سال 1999م به ایران رفتم. در فرودگاه تهران فرزند برومند استاد پسرلی عصمتالله کاروان که در صدا و سیمای ایران در بخش پشتو کار میکرد، آمده بود و من را با خود گرفت و به منزلش بُرد، تا زمانی به مسکو میرفتم، در منزل او بودم.
در این سفر نیز باری با استاد قاسمیار ملاقات داشتم و این وقت، درست روزهای بود که همایش بزرگ بزرگان و شخصیتهای ملی و سیاسی افغان به منظور بحث بر برنامۀ سه فقرهیی شاه سابق اعلیحضرت محمد ظاهرشاه در روم برگزار میشد.
قاسمیار گفت: من (قاسمیار) نیز به این همایش دعوت شدهام، ولی تکت رفت و برگشت تا هنوز نرسیده است.
بحث هر دو(ی) ما بر همایش روم میچرخید.
در ماه دلو 1380 هــ ش/فبروری 2002 از جرمنی به کابل برگشتم. در آن زمان دانشمند قاسمیار رئیس کمیسیون برگزاری لویه جرگۀ اضطراری بود و چون در کارها نهایت مهم و ضروری مصروف بود، مزاحم وی نشدم و به دیدار او نرفتم. در نزدیکی تدویر لویه جرگۀ اضطراری، جلالتمآب کرزی، رئیس ادارۀ مؤقت روزی برایم گفت: امروز قاسمیار صاحب میآید. در فلان ساعت بایستی شما نیز بیایید.
من به وقت معین حاضر شدم. اندکی بعد جناب قاسمیار صاحب تشریف آورد. با دیدنم خوش شد و احوالپرسی گرم با من کرد و گفت: اطلاع داشتم که در کابل هستید. خوش شدم. انشاالله باز با هم ببینیم.
هنوز جناب کرزی مجلس رسمی را شروع نکرده بود که دوکتور اشرف غنی نیز رسید. دوکتور غنی در آن روزها مشاور جلب و جذب کمکهای خارجی برای بازسازی افغانستان بود.
مجلس آغاز شد و جناب کرزی از قاسمیار صاحب دربارۀ شیوۀ انتخاب اعضای لویه جرگۀ اضطراری در سراسر کشور پرسید. قاسمیار صاحب گزارشی ارایه کرد. در این هنگام دوکتور غنی از وی موردی را پرسید و بحث هر دو (قاسمیار و غنی) به تلخ کلامی گرایید و با مداخلۀ کرزی صاحب به معضله بین جانبین خاتمه داد.
پس از آن گاه و ناگاهی با جناب قاسمیار میدیدم و از صحبتهای پُر معلومات و پختۀ او چیزهای بر معلوماتم افزود میشد.
زمانی در سالهای جمهوریت تاسیس موسسات تعلیمات عالی و پوهنتونهای خصوصی سال به سال بالگُستر میشدند. استاد پُر سابقۀ طب کابل پوهاند دوکتور چراغ علی چراغ، موسسۀ تحصیلات عالی طبی چراغ را بنیادگذاری کرد. در مجلس اُمنا(ی) آن در کنار استادان بزرگوار طبی، جناب قاسمیار، دوکتور عبدالله عبدالله و من (هیوادمل) نیز شامل بودیم.
در یکی از نشستهای مجلس اُمنا که از طرف شب برگزار شده بود، با استادان دیگر، ما سه نفر: قاسمیار، عبدالله و من (هیوادمل) نیز اشتراک داشتیم.
مجلس در مقر مؤسسۀ تحصیلات عالی طبی چراغ دایر شده بود و ریاست مجلس را استاد قاسمیار به عهده داشت. قاسمیار آن مجلس را با تمام ضوابط اکادمیک آراسته رهبری کرد و استعداد رهبری را که داشت، آن را به نمایش گذاشت.
از زمانی که شناخت من با استاد قاسمیار پیدا شده بود تا بازپسین دیدار در همه موارد ایشان را با تمکین و استوار مییافتم و گاهی هم حرف اضافی ازش نشنیدهام.
با مرگ او افغانستان یک دانشمند با صلاحیت و خدمتگار را از دست داد. روانش شاد، جایش بهشت برین و یادش همواره سبز و خرم باد.